close
متخصص ارتودنسی

حکایت شیرین «کار کردن»
تبليغات تبليغات

حکایت شیرین «کار کردن»

حکایت «کار کردن»

حکایت «کار کردن»

 

 

دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی؟

 

گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته‌اند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرّین به خدمت بستن.

 

 

منبع:ganjoor.net

دسته بندي: تفریحی و سرگرمی,داستان جالب,حکایت های جالب,
مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

مروری بر گذشته

پر بازدید ترین های کلیک نیوز